جرثقیل
اینم اسباب بازی جدید آبتین که خیلی هم دوستش داره. هفته پیش ساعت 11 شب که من و آبتین داشتیم از عروسی همکارم برمی گشتیم خونه ، خریدیم. ...
نویسنده :
نسيم
11:28
مشهدی آبتین4
با آبتین رفتیم الماس شرق تا بریم سرزمین عجایب یه آکواریم خیلی قشنگ تو الماس شرق بود که آبتین خیلی خوشش اومد و اینم سرزمین عجایب که ابتین خیلی خوشش اومد و کلی بازی کرد و بالاخره برگشتیم که البته بازم باباجون زحمت کشید و اومد کرمانشاه دنبالمون و تو راه برگشت هم کلی برف بازی کردیم ...
نویسنده :
نسيم
14:04
مشهدی آبتین3
اینجا شازده منتظره تا ماشین بیاد بره باغ وحش آبتین خیلی دوست داشت بره باغ وحش اما وقتی رفتیم از این شیر و ببرها می ترسید و نزدیک قفسشون هم نمی رفت اینجا هم تو ماشین داریم میریم حرم آبتین داره تو اتاقمون استراحت میکنه ...
نویسنده :
نسيم
13:38
مشهدی آبتین2
قبل از اینکه بریم مشهد هر وقت می گفتم می خوایم بریم مشهد و بشی مشهدی آبتین ، آبتین می گفت من نمی خوام مشهدی بشم. یه روز داشته برنامه کودک نگاه می کرد یه پسره که اسمش یونس بود آرزو داشت بره مشهد و بشه مش یونس ... خلاصه یه ساعتی بعد آبتین یهو گفت من نمی خوام شونز بشم که بعد از کلی تفکر متوجه شدیم منظورش همون مش یونس هست. البته آبتین هر وقت خسته می شد و یا از چیزی ناراحت می شد خیلی جدی می گفت: اشتباه کردم اومدم مسافرت . می خوام برام پیش خاله نسترن و باباجون. و اینم آبتین و مادرجون که مثل همیشه زحمتهای من و آبتین به دوشش هست و واقعا نمی دونم به چه زبونی میشه ازش تشکر کرد. و این هم نشانه مشهدی شدن آبتین ط...
نویسنده :
نسيم
13:11
مشهدی آبتین1
به خاطر نذری که داشتم هماهنگ کردم و جمعه 2 اسفند به همراه آبتین و مادرجون رفتیم مشهد. البته بلیط هواپیما از کرمانشاه داشتیم .به همین خاطر صبح خاله نسترن و بابا جون زحمت رسوندن ما رو به کرمانشاه کشیدن. اینم مطالعه شاهزاده تو هواپیما اینم مراسم خوردن صبحانه : بعد از رسیدن به مشهد به هتل بهمن رفتیم که از طرف اداره رزرو کرده بودم. و این هتل نزدیک پارک قشنگ کوه سنگی هست بعد از خوردن ناهار با آبتین رفتیم پارک کوهسنگی اینجا آبتین شیر رو شکار کرده و محکم گرفتش تا فرار نکنه ...
نویسنده :
نسيم
12:07
عشق مامان
چند روز پیش آبتین و مادرجون با هم رفتن سرکوه تفریح و آبتین به کمک مادرجون برای من گل چیده بود و برای اینکه پژمرده نشن گذاشته بودشون تو یخچال تا من از اداره برگردم. فدای این پسر مهربون و گلم بشم. ...
نویسنده :
نسيم
10:44
کارمند کوچولو
هفته پیش آبتین یه نصفه روز با من اومد اداره فدای این دستهای کوچولوت بشم که اینقدر قشنگ و با دقت با موس کار می کنی و اینم میز و کامپیوتر من تو اداره. ...
نویسنده :
نسيم
10:38
جشن خانوادگی
روز چهارشنبه 92/11/23 ، یکی از روزهای سرونوشت ساز برای من و آبتین بود و من بالاخره بعد از یکسال دوندگی تونستم با یاری خدا، سند آزادی خودم و گل پسری رو بگیرم. و با اینکه از اسفند پارسال من و پسرم با هم زندگی می کردیم اما از این روز رسما و قانونا زندگی دو نفرمونو شروع کردیم. به همین مناسبت همون شب شام با باباجون ، مادرجون ، خاله و دایی و آبتین طلا رفتیم رستوران گردان رنگین کمان که خیلی هم خوش گذشت. اما متاسفانه یادم رفت عکس بندازم. از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم اونطور که شایسته آبتین هست بزرگش کنم و به تمام آرزوهای قلبی که براش دارم برسم . خدایا ممنون که همیشه هوامونو داری جشن خانوادگی | خاله نسترن 18:32 1...
نویسنده :
نسيم
10:29
اسباب بازیهای جدید
اینم عکس یه سری از اسباب بازیهای جدید آبتین . بقیشونو هم بعدا می ذارم این که یه رباط و یه تفنگ بود، بابای ارسلان ( دوست دایی جون ) از مالزی برای آبتین اورده بود. دستش درد نکنه زحمت اینا رو خاله نسترن کشیده این تفنگ قشنگ رو دایی جون خریده اینم چراغ خواب شلمان ...
نویسنده :
نسيم
10:28











